کلام

نوشته ها،‌مقاله ها و پرسش و پاسخ

کلام

نوشته ها،‌مقاله ها و پرسش و پاسخ

کلام

هوالقادر
دکتر موسی الرضا امین زارعین متولد 1338.
قطع نخاع مهره 6 گردن در حین مسابقات کشتی23/04/1358در گناباد ، دانشجوی فنی مهندسی در گرگان .
اخذ مدرک دکتری فلسفه علم از بخش شرق شناسی دانشگاه مسکو در شهر دوشنبه (استالین آباد).
موسس جامعه معلولین سامان سبزوار ورییس انجمن تشکلهای معلولین خراسان رضوی وعضو هیئت امناء جامعه معلولین ایران. اقدام ومشارکت به احداث 148 واحد مسکونی برای معلولین .
شهروند طلایی ومعلول نمونه ی کشور در سال های 86و87 ازطرف شهرداری تهران وبهزیستی کل کشور.
معلم نمونه ی شهرستان 2بار ودراستان 1بار .
قبولی کنکور سراسری 3بارمکانیک گرگان سال1357برق مشهد سال 1365نقشه کشی صنعتی تهران سال 1366.
مقالات وکتب چاپ شده به زبان های فارسی – روسی – سرلیک و«انگلیسی وعربی (accept)»21مورد مشاوره رساله های فوق لیسانس 8مورد.
دریافت مدال افتخاری تیراندازی در استوک مندویل انگلستان سال 58.
دارنده ی رکورد شنای معلولین ایران سال 1365.
دریافت 2نشان لیاقت وعلمی از کشور تاجیکستان سال 1384.
نامزد دریافت نشان دولتی ونامزد نخبگان کشور سال 1390.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

شخصیت شناسیِ کارکترِ "خان محمد کلمیشی" در رُمان کلیدر

دانشگاه فرهنگیان سبزوار

استادمربوطه:دکترموسی الرضاامین زارعین

 

علی شادان *

 

چکیده

این پژوهش با هدف بررسی و شناخت شخصیت و کارکتر خان محمد کلمیشی در بین سایر کارکترها و شخصیت های رمان کلیدر نوشته ی محمود دولت آبادی انجام گرفت. در روند بررسی داستان کلیدر ، مخاطب همزمان با دومسئله مواجه است ، اول بُعد تاریخی-آنچه که به صورت تاریخ “history”در بین مردم و در منابع تاریخی وجود دارد- و همزمان بُعد داستانی و تخیلی کار_انچه ساخته و پرداخته ی ذهن و تفکر نویسنده ی اثر است _ که هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند.در هر دو مورد تاریخی  و داستانی با ادامه یافتن روند داستان ، خصوصا در انتهای ماجرا مخاطب شاهد پر رنگ شدن نقش خان محمد می شود. با توجه به اینکه داستان دولت ابادی با کشته شدن گل محمد و یارانش خاتمه می یابد اما در منابع تاریخی خان محمد از معرکه جان سالم به در برده و بعدا انتقام برادرانش را می گیرد، شناخت شخصیت و تیپ وی در داستان مهم تلقی شده و دانستن آن خالی از لطف نیست.

در این راستا پس از بررسی ها گوناگون که انجام گرفت در پایان بر ما معلوم گشت که کارکتر خان محمد کلمیشی در طول داستان دارای شخصیتی خشن ، خشک ،‌ عصبانی ،‌ عبوس ، بد خلق و کینه توز بوده و این ویژگی ها را همواره در طول داستان حفظ می کند.

 واژگان کلیدی

کلیدر ،‌ خان محمد کلمیشی ،‌ شخصیت شناسی ،‌ کارکتر

 

 ·        دانشجوی کارشناسی علوم تربیتی ، alishadan73@gmail.com

مقدمه

برای تمامی علاقه مندان به ادبیات و خصوصا ادبیات داستانی پارسی رمان کلیدر ،‌اثری شاخص و شناخته شده است . این اثر بلند ترین رمان پارسی زبان است که به قلم محمود دولت آبادی طی مدت 15 سال به رشته ی تحریر درآمده است.

رمان از لحاظ تاریخی در خراسان بزرگ می گذرد و یقینا اتفاقات و حوادث برای اهالی این خطه ملموس تر است.قصه پیرامون سه برادر کُرد میگذرد. قهرمان داستان گل محمد نام دارد و برادر وسطی است . این فرد طی اتفاقاتی به پشتوانه ی برادران و اقوام خود یاغی حکومت می شود . خان محمد کلمیشی ، یکی از شخصیت های کلیدی داستان که  نقش وی در پایان اهمیت بیشتری می یابد و ملموس تر می شود. وی از درگیری های آخر داستان جان سالم به در برده و اگرچه داستان دولت آبادی همین جا خاتمه می یابد اما در بحث بازآفرینی داستان تطبیق بُعد تاریخی با بُعد داستانیِ‌یک اثر- خان محمد که توانسته جان به در ببرد به عتبات می رود و پس از سالیان دراز باز می گردد و انتقام خون برادران خود را می گیرد. شناخت ویژگی های شخصیتی و کارکتر خان محمد کلمیشی از این رو برای ما حائذ اهمیت و مهم است.

در این زمینه سایر پژوهشگران و نویسندگان نیز دست به پژوهش هایی زده اند اما هیچ کدام به طور خاص به موضوع شناخت شخصیت خان محمد در داستان نپرداخته اند. از جمله میتوان به کتاب آخرین بازمانده به قلم حسین معدنی ثانی داستان بازگشتن و انتقام گرفتن خان محمد ، کتاب درباره ی کلیدر نوشته ی مهشید امیرشاهی ، کتاب نونِ نوشتن دست نوشته های محمود دولت آبادی در طول سالهای نگارش کلیدر و بعد از آن  و کتاب 20 سال با کلیدر (شامل مجموعه نقد های رمان کلیدر) به کوشش عباس شیر محمدی پرداخت . نگارنده در این زمینه پس از بررسی و مطالعات انجام گرفته به این جمع بندی رسید که کارکتر خان محمد کلمیشی در طول داستان دارای شیخصیتی واحد و یکپارچه بوده وآن را تا آخر داستان حفظ می کند و وی دارای شخصیتی است : عبوس ، اخمالو ، بد خلق ، کینه توز ، خشن ، کم حرف  و بداخلاق است.

 بیوگرافی محمود دولت آبادی

محمود دولت آبادی در نیمه ی مرداد ماه 1319در دولت آباد از روستای های اطراف سبزوار چشم به جهان گشود. وی از دوره ی نوجوانی برای ادامه ی زندگی و کار به تهران رفت و پس از مدتی در تاتر به کار مشغول شد و به عنوان رکلاماتور برنامه های تاتر، سوفلور کنترلچی سینما و ویزیتور روزنامه ی کیهان به فعالیت پرداخت.

این نویسنده در طول این سال ها از نوشتن غافل نبود و پیوستن وی به تاتر و هنر سرآغاز مهمی برای فعالیت هنری و شروع جدی نوشتن توسط وی بود. وی خالق آثار بسیاری بوده که شامل داستان ، نمایشنامه ، فیلم نامه و مقاله میباشد.مشهورترین اثر وی رمان کلیدر است.که ایشان راکاندیدای دریافت جایزهءنوبل درادبیات گردانیدولی متاسفانه...؟!

نام شناسی مجموعه آثار محمود دولت آبادی :

مجوعه داستان و رمان :

لایه های بیابانی

کارنامه سپنج (مجموعه داستان و نمایشنامه)

سفر

تهِ‌ شب

آوسنه ی باباسبحان (داستان بلند)

گاواره بان

عقیل عقیل

از خم چنبر

هجرت سلیمان

کلیدر

جای خالی سلوچ

روزگار سپری شده مردم سالخورده

اتوبوس

سلوک

آن مادیان سرخ یال

طریق بسمل شدن

مَرد

آهوی بخت من ، گزل

روز و شب یوسف

نونِ نوشتن

م و آن دیگران

زوال کلونل

وزیری امیر حسنک

 

نمایشنامه :

تنگنا

باش بیرو

ققنوس

نمایش نامه اتوبوس

 

مقالات :

ناگریزی و گزینش هنرمند

موقعیت کلی هنر و ادبیات کنونی

جنگ و صلح

سفرنامه :

دیدار بلوچ

 

گفتگو :

ما نیز مردمی هستیم

 

شناخت رمان کلیدر :

رمان کِلیدَر مشهور ترین اثر محمود دولت آبادی و طولانی ترین رمان پارسی است(یارشاطر،1365، 106) که در ده جلد و 2613 صفحه نوشته شده است.-البته با توجه به چاپ این کتاب در قطع های مختلف تعداد صفحات از 2600 تا 3000 صفحه متفاوت است-.این رمان در فاصله ی بین سالهای 47 تا 62 نگاشته شد و به قول خود نویسنده : (( بیان حماسی یک واقعیت در کشور ما است که باید بازگو و ثبت تاریخی می شد.)) (امیرحسین چهلتن ، 268:1368) داستان سالهای 25 تا 27 شمسی را در بر می گیرد حال آنکه پایان تاریخی ماجرا 1323 است.خود نویسنده در این مورد میگوید :

((در امکاناتی که فضای واقعیت تاریخی را برای من ممکن می کند ، به زندگی شخصیت ها فقط به عنوان نشانه ای توجه خواهم کردو بقیه ی آن را در بازکشف و باز آفرینی آن قهرمان و آن محیط و روابط رها خواهم کرد. آن بخش هایی که از زندگی واقعی قهرمان موجود است . مانند قلاب هایی هست که در هرجا خواستم در جریان حوادث تخیلی غرق بشوم به آن چنگ بیاندازم ، نفس بگیرم و دوباره به عمق بروم.)) (امیرحسین چهلتن ،‌ 1368 : 280)

ضمن اینکه کلیدر مورد توجه بسیاری از مخاطبان قرار گرفته و تحسین بسیاری از بزرگان ادب پارسی را به همراه داشته است . احمد شاملو در این مورد گفته :

((پس از آن سر و کله ی جای خالی سلوچ و داستان بلند و رشک انگیز کلیدر محمود دولت آبادی پیدا می شود.اینها در نظر من حکم قله هایی را دارند که از مه بیرون است ))(احمد شاملو ، 1366 : آدینه شماره 15)    ( گردآورنده : عباس شیر محمدی ، 1380 :426"پشت جلد")

این رمان به نحوی فضای سیاسی ملتهب ایران بعد از جنگ جهانی دوم را به نمایش می گذارد.این رمان توسط زیگرید لطفی _همسر محمد حسن لطفی در سال 1999 میلادی در زوریخ به آلمانی ترجمه شد.

شخصیت شناسی کاکتر خان محمد با نگاه به کتاب کلیدر :

در راستای شناخت شخصیت خان محمد مهمترین و بهترین مرجع خود رمان کلیدر است . از این رو قسمت هایی از رمان که در توصیف شخصیت و اخلاق خان محمد توضیح می دهد را بررسی می کنیم :

در اول داستان خان محمد در زندان است و علت زندان رفتن او یورش به گله ی گوسفند به همراه پسر خاله اش علی اکبر حاج پسند- به قصد غارت بوده که بعدا خان محمد دستگیر و زندانی می شود.

وی که در آغاز داستان در زندان مشهد به سر می برد با ادامه یافتن روند قصه به زندان سبزوار منتقل می شود و از قضا عبدوس دایی خان محمد و دلاور نامزد پیشین مارال هم در زندان هستند . پس از اتفاقاتی گل محمد هم به زندان می افتد و چون او مارال را به همسری گرفته دلاور از این مسئله بسیار خشمگین و غیرتی می شود و نمی تواند آرام بگیرد . اینجا نویسنده تاکید می کند که :((‌ تا خان محمد در زندان بود ، دلاور جرات روبرو شدن با گل محمد را نداشت )).(همان ، همان : 651)

در قسمتی از داستان کلمیشی بزرگ پدرِ خان محمد ، گل محمد و بیگ محمد به بیماری بواسیر دچار شده و نتوانسته همراه همسرش بلقیس به دیدن فرزندان که در قلعه میدان مستقر هستند بیاید. در این جا بیماری وی با شوخ طبعی خان عمو دستمایه ی خنده ی همگان می شود اما این بین نویسنده تاکید می کند که همه خندیدند حتی خان محمد عبوس ؛ چراکه خنده ی خان محمد برای مخاطب و نویسنده اهمیت دارد :

((‌بلقیس برنو نقره کوب را برلب دیوار تکیه داد و گفت : نتوانستم بیارمش نه پیاده میتواند راه برود نه سواره ، خان عمو دهان پرخنده پرسید ؟

_ باز لابد بُنش* بیرون زده ها ؟

بلقیس بی جواب ماند و قاه قاهِ خان عمو فضای زیر سقف را از هم شکافت اما پیش از آنکه زبان به شوخی باز کند بلقیس از در بیرون رفت ، پیشواز بیگ محمد ، وهنگامی که دوشادوش جوانش به درون آمد همگان به خنده هم صدا شده بودند حتی خان محمدعبوس. خان عمو به آمدن بیگ محمد پسله ی خوش طبعی ، خنده نو کرد و گفت : بُن بابایت باز هم در آمده بیگ.))‌(محمود دولت آبادی ، 1362: 1678)

در ادامه وقتی گل محمد قصد جنگ و رویارویی با جهن خان سرحدی و سایر دشمنانش را دارد تمام تفنگ چی ها را آزاد می گذارد تا بروند و از آن ها حلالیت میطلبد علی الخصوص در مورد بد رفتاری ها و خشونت های برادر بزرگش خان محمد ، طلب حلالیت و بخشش می کند :

بُـن : بواسیر ( التهاب و درد شدیدِ خروجی روده )

((خان عمو در نگاه خاموش گل محمد قدم در خرابه گذاشت و گفت : _ تفنگ چی ها آمده اند تو را ببینند.می خواهند بدانند که چه باید بکنند. گل محمد که احساس می شد آشکارا لنگ می زند یک دو گام به سوی مردان تفنگچی برداشت ، کنار دیوار خرابه و بر میانه ی ستار و خان محمد ایستاد و گفت : برادر هایم ،‌از من راضی باشید،‌از ما راضی باشید ، من از شما حلالی می طلبم ، خوبی هایم را در یاد خود نگه دارید و تندی هایم را ببخشید . خان محمدمان اگرگاهی بر شما غضب کرده به من و به نان و نمکی که با هم خورده ایم ببخشید.)) ( همان ،‌ همان : 2355))

گل محمد در گیر و دار قبل از جنگ با جَهَن به سراغ خان عمو رفته و از او در موارد مختلف مشورت می گیرد و با وی هم فکری می کند . سرانجام از خان عمو در مورد خلق و خو و اخلاق خان محمد می پرسد و خان عمو جواب می دهد :

(( گل محمد دست به زین اسب برد ،‌آن را از بیخ آخور برداشت و بر پشت اسب گذاشت و حرف از برادرش به میان آورد._ او چی خان عمو ؟ برادرم ، خان محمد ؟ خان محمد را چه جور می بینی ؟

_ کینه ؛ خان محمد جرم کینه است. او چندان دل بسته ی زندگانی نیست چون دلش گنجای مهر و دوستی ندارد. اما جانش بسته به کینه است . اگر بخواهد زنده بماند فقط برای این است که بتواند به کینه های خویش جواب بدهد و اگر کشته شود بی آنکه زهرش را به ناکسانی مثل بندار ریخته باشد یقین دارم که در گور آرام نخواهد بود . دلواپسی ما فقط این است که ناکسانی به ما نارو زده اند.))(همان ، همان : 2401)

در آخرین ساعات عمر مردان کلمیشی خان عمو رو به برادر زاده ی بزرگ خود خان محمد میکند و از وی میخواهد که از معرکه دور شود و بعدا انتقام خون آنها را بگیرد . سپس اشاره می کند که دنیا بیشتر مناسب خلق و خوی خشک و جدی و کینه توزی های خان محمد بوده است تا خوش مشربی و شوخ طبعیِ خودش :

(( خان عمو ، مرد کهن ، تن راست کرد برابر خان محمد ایستاد و چنگ در شانه ی او زد و همچنان که پنجه هایش در پوست و گوشت فرو بنشیند بازوی سالخورده ترین فرزند برادر خود را فشرد و گفت : زنده بمان ، زنده بمان ، بشنو که عمویت با تو چه می گوید! زنده بمان ، می خواهم که کینه ی خود را به کار بگیری ،‌این دنیا که من می شناختمش بیشتر مستوجب کینه ی تو است تا لایق خوش طبعی من ،‌ زنده بمان و کینه ی خود ر ا بپروران . تو زنده بمان خان محمد ، از آن که حق با تو بود ، ما باید پیش دستی می کردیم ،‌ما باید اول دست به کشتن می زدیم ،‌حق با تو بود که چنین می گفتی ، خان محمد حق با تو بود ، پس حق با توست که بمانی و عمل کنی ، قدر کینه های تو را حالادارم من می شناسم ،‌پس زنده بمان و آن کینه ها را صد چندان کن ،‌ زنده بمان و بکش . بکش و بکش و بکش . حرف آخر من به تو ،‌حکم آخر من به تو همین است )) (همان ، همان : 2428)

سرانجام در آخرین لحظات خداحافظی برادران کلمیشی از یکدیگر و حرکت به سوی کوه سنگرد برای مصاف با دشمنان ، خان محمد به سوی برادر کوچک خود بیگ محمدِ جوان و نیک منظر می آید و به خود نفرین می فرستد که خدا مرا لعنت کند که در تمام عمر اینقدر تو برایم عزیز بوده ای و من حتی نتوانستم یکبار این را به تو بگویم :

((بیگ محمد چنانکه انگار خواب دیده است ،‌ وایاد کرد که خان محمد با او به خود گفته است ، لعنت خدا بر من ،‌ که در همه ی عمر این قدر برادرم را عزیز داشتم ،‌ اما هرگز نتوانستم عزیز داری خود را بروز بدهم.هیچ وقت نتوانستم به تو بگویم که چقدر برایم عزیز بوده ای برادرم ، بیگ محمد .))(همان ، همان : 2429)

شخصیت خان محمد از چنان روح سخت و خشک و عبوسی برخوردار است که حتی نتوانسته یکبار به برادر کوچک و دوست داشتنی خود ابراز علاقه کند و دوست داشتنش را به او بگوید .

در آخرین صفحه ی داستان ، نویسنده پس از کشته شدن تمام شخصیت های مبازر ، باز از زبان همسر خان محمد سَمَن ناله سر می دهد و به طور غیابی خان محمد را مدنظر قرار داده و با وی به حرف می نشیند :

(( و هرزگاه صدای مویه ی سمنِ خان محمد که از شب بیابان شنیده می شد :

آی ... آی ..... به کجایی خان محمد ، به کجایی ای مرد .... که نامردان شب را به فردا نگذاشتند و خانمان را غارت کردند.به کجایی ای مرد من ؟ به کجا هستید ای مردان کلمیشی ؟ مرا دریابید ای کسانم ، بی کسانم ))

(محمود دولت آبادی ، 1374 ، 2601)

 کتاب نونِ نوشتن  :

 این کتاب دست نوشته ها و به عبارتی خاطرات ِ‌محمود دولت آبادی را از سالهای 59 تا 74 شمسی شامل می شود و در طی آن از خاطرات مختلف خود مخصوصا پیرامون داستان ها و خَلق شخصیت ها و ... سخن می گوید ، در این قسمت نوشتن کلیدر پایان یافته و نویسنده از ماجرای خان محمد تعریف می کند.

(( رمان کلیدر به ده جلد تقطیع و تنظیم یافت . البته رمان در پایان کار گل محمد پایان می گیرد ، یا بهتر بگویم پایان گرفت ، اما واقعیت تاریخی قهرمانان و وقایع داستان یک دوره ی مهم دیگر هم دارد و آن گم شدن خان محمد ، مسائل مربوط به بابقلی بُندار و آلاجاقی و غیره است ؛ که خود می تواند موضوع جداگانه ای برای یک رمان دیگر اما پیوسته به کلیدر باشد . دراین مورد بیش از دیگران هم ولایتی های من ممکن است بی توجه به تفاوت عمیق هنر از عینیت متوقع باشند . چون آنچه در خاطر مردم سبزوار و ولایت پیرامون مانده است عمدتا موضوع بازگشت خان محمد از عتبات و انتقام گرفتن از بابقلی بُندار و دیگران است . بدیهی است نمیتوانم پیش بینی کنم که موضوع بازآمدن خان محمد و برخورد های او را خواهم نوشت یا نه ،‌اما بعید است که روزی به صرافت نوشتن آن بیافتم ؛ پس وا میگذارمش به اذهان خوانندگان . در هر حال کار عمده ی من پایان گرفته است ))‌‌‌‌‌‌‌(محمود دولت آبادی ، 1388: 44)

این قسمت همزمان به چند موضوع جداگانه و مهم در لایه اشاره دارد .

1).قبول این واقعیت تاریخی که خان محمد به کربلا می رود و بعد بازمی گردد و انتقام می گیرید . و خود نویسنده اذعان به وجود این مسئله در بُعد تاریخی حادثه دارد اما بنا به میل و سلیقه ی فردی خود آن را در داستان نیاورده است .

2).اذعان به این نکته که با توجه به اینکه وی محمود دولت آبادی به گفته ی خود قسمت اصلی کاری را که بر عهده اش بوده انجام داده و به پایان برده ، بازگو میکند که چندان مایل نیست که ماجرای بازگشتن و ادامه ی کار خان محمد را خودش بنویسد که البته این اتفاق تا امروز به قلم محمود دولت آبادی نیفتاده است .

3). اشاره به این که ادامه ماجرا بازگشتن خان محمد و انتقام گیری وی می تواند یک موضوع جداگانه برای یک رمان دیگر باشد و البته قید کرده است که پیوسته به کلیدر . یعنی اگر قرار باشد نویسنده ی دیگری این کار را انجام بدهد و داستان را بنویسد باید از پیوسته به کلیدر باشد. البته این به این معنی نیست که کار تقلید و کپی برداری از کتاب کلیدر باشد بلکه منظور همان کلیت و روند تیپ سازی و ویژگی های شخصیتی کارکتر ها است.

مطلب مهم این است که اگر نویسنده ای مایل به نوشتن ادامه ی ماجرا باشد به ناچار باید این موضوع را رعایت کند که شخصیت های او همان شخصیت های محمود دولت آبادی در کلیدر باشند. فرض کنیم نویسنده ای مایل است داستانی آزاد از گل محمد ها و درگیری هایشان بنویسد ، - مثلا برخورد یک عطار دوره گرد در کوه با گل محمد ها و ماجرای این دیدار- به عنوان موضوع یک داستان جدا و بی ارتباط با کلیدر.این نویسنده می تواند در داستانش هر طور که بخواهد شخصیت ها را بسازد و هر ویژگی را به آن ها بچسباند حتی اگر گل محمد و خان عمو و بیگ محمد او 180 درجه با آنچه دولت آبادی در کلیدر ساخته متفاوت باشد. اما به محض اینکه ما تصمیم به نوشتم مطلبی پیرامون یک موضوع داشته باشیم ، که قبلا نویسنده ی دیگری آن موضوع را نوشته و یا اینکه ما بخواهیم آنرا ادامه دهیم یا قسمتی از آن را انتخاب کنیم و مجددا با طول و تفسیر بیشتر بنویسیم ؛ باید به نوشته ی نویسنده ی قبلی پایبند بوده و پیوسته باشیم . نویسنده نمی تواند مثلا داستان بازگشت خان محمد و انقام گیری اورا بنویسد و خود را به کلیدر و محمود دولت آبادی پیوسته نبیند و آزاد و رها این کار را بکند .

وقتی در ادامه و زیرِ سایه یِ داستان دیگری کار کنیم نا خواسته در چهار چوب پیش ساخته ی او حرکت کرده ایم .

یعنی اگر کسی داستان بازگشتن خان محمد را می نوسید باید شخصیت خان محمد او همان شخصیتی باشد که محمود دولت آبادی ساخته و اگر تغییر کرده به نوعی ملیح و ملایم که خواننده را پس نزند و مخاطب احساس تغییر ناخوشایند نکند ، بلکه این حس را داشته باشد که مثلا به دلیل اینکه در داستان 10 سال از کشته شدن گل محمد گذشته و حالا خان محمد پا به سن گذاشته این رفتار هایش به اقتضای سن تغییر کرده که مورد قبول است . اما این اصل به معنای این نیست که ما کلا شخصیت پیش ساخته ای را تغییر دهیم و مثلا از خان محمد چنانکه سعی شده در این نگارش شخصیت وی شناخته شود با روحیاتی خشن و خشک و عبوس کینه توز و انتقام جو که حالا زخم کهنه ای برداشته و به نقل خان عمو فقط زنده است تا بکشد و بکشد و بکشد و انتقام بگیرد ، یک شخصیت دیگر بسازیم مثلا فردی که عاشق پیشه است و زنش را در آغوش می کشد و از عشق و دوست داشتن حرف می زند و در اوج صحنه های انقام گیری به یکباره  به یاد چشم های سیاه دلبرش می افتد و دست و پایش شل می شود . این روند به هیچ وجه پذیرفته و مقبول نیست و حتی در صورت نوشتن در ذهن مخاطب جا نمی افتد و مخاطب را دچار کژتابی و گیجی می کند.

کتاب بیست سال با کلیدر :

در این کتاب مجموعه نقد هایی پیرامون کلیدر به چاب رسیده که شامل نقد ها و نظرات سی و دو تن از نویسندگان ، منتقدان و شاعران مختلف ایرانی است و در آخر هم صحبت های خود محمود دولت آبادی پیرامون کلیدر آورده شده است.

در لابه لای کتاب قسمتی از مطلب هوشنگ گلشیری راجع به تفاوت و عدم تفاوت شخصیت ها در کلیدر بود که وی هم به جنبه ی کم حرف بودن و تودار بودن خان محمد اشاره دارد:

(( قالب ها که مشخص شد ، هر آدم را توی یکی از آنها می ریزی و کار تمام می شود . تفاوت میان انواع یک قالب میان گل محمد ، بیگ محمد و خان محمد اگر کم حرف و تودار نبود . ))

(هوشنگ گلشیری ،‌ 1361 : 25 ) ( گردآورنده : عباس شیر محمدی ، 1380 :25)

 گلشیری تفوت بین تیپ و شخصیت را مشخص می کند . تیپ را به مفهمومی جامع تعبیر می کند که افراد زیادی را شامل می شود مثلا مدیار و خان عمو هردو دارای یک تیژ کلی یکسان هستند . تیپّی سرخوش و شوخ طبع و خوش مشرب . در مقابل از لحاظ شخصیتی تفاوت های دیگری دارند که این تفاوت ها باعث ایجاد شخصیت می شود.مثلا مدیار جوان است و خان عمو پیر . البته یکی از اصول مهم جدا سازی تیپ از شخصیت همین آوردن ویژگی های ریز برای کارکتر ها و از طرفی اسم دادن به آن هاست . کما اینکه صادق هدایت در بوف کور با آوردن اسم لِکاته برای همسرش در قسمت دوم یک شخصیت می سازد و پیر مرد خنزِر پِنزِری یا آن دختر قسمت اول داستان که چشمهایش نقاشی شده هردو تیپ هستند. ( همان ، همان : 20-30)

 جمع بندی و نتیجه گیری :

در نهایت با توجه به بررسی های انجام شده در طول نگارش شخصیت خان محمد کلمیشی در رمان کلیدر برای ما آشکار شد و نکته ی قابل توجه این بود که با آگاهی از زوایای پنهان شخصیتی وی می توانیم در روند داستان بیشتر دقت کرده و ارتباط شخصیت ها را بهتر درک کنیم . چنانکه آگاهی از این ویژگی های شخصیتی در کارکتر خان محمد باعث می شود مخاطب حتی در زمینه ی ادامه ی داستان با نکته سنجی قادر به شناخت دقیق کار های متفاوت موجود بوده و در ارزیابی آنها موفق تر باشد.

ضمنا این بررسی صرفا در چهارچوب داستانیِ رمان کلیدر -آنچه ساخته و پرداخته ی ذهن نویسنده بوده - انجام شده و اگرچه ممکن است تا حدی با بُعد تاریخی ماجرای گل محمد ها مطابقت داشته باشد اما این امری الزامی نبوده و ممکن است در مواردی هم کاملا متفاوت و جداگانه باشد که اصلا شناخت و بررسی این رویکرد که در اصل تاریخی چه بوده و تا چه اندازه با روایت داستانی تطبیق دارد به شاخه ی باز آفرینی برمی گردد.

خود دولت آبادی هم اشاره می کند که تفاوت اساسی و عمیق میان تاریخ و داستان وجود دارد و اصلا خلق هنر با جنبه ی حقیقی ماجرا متفاوت است و از جایی خلق کردن یک هنر ، آغاز می شود که ما جنبه ی تخیلی را شروع کنیم.

منابع :

1).دولت آبادی/ محمود/ کلیدر/ دوره ده جلدی/1389/ انتشارات فرهنگ معاصر

2).چهلتن/ امیرحسین/ فریاد/ فریدون/ مانیز مردمی هستیم/1368/ نشر چشمه

3).یارشاطر/ احسان/ بزرگترین رمان فارسی/1365/ نشر ایران نامه

4).شیر محمدی/ عباس/ بیست سال با کلیدر/1380/ نشر کوچک

5).دولت‌آبادی/ محمود/ نونِ نوشتن/ 1387/ نشر چشمه

6). دولت آبادی/ محمود/ کلیدر/ دوره ده جلدی/1374/ انشارات فرهنگ معاصر

نظرات  (۳)

با سلام خدمت شما.
ممنون از درج مطلب در سایت .
قسمت های تغییر یافته را پیدا کردم و به نظرم اشکالی ندارد و تناسب مطلب بهتر شده است
با تشکر .
پاسخ:
نه پیدانکرده ای بگو
به نام خدا
سلام.
 نظر به شخصیت خان محمددر این مقاله قابل توجه است.
موفق باشید.
در این خصوص فکر میکنم اگر کتاب اقای توحدی مطالعه بشه با واقعیت مطابقت بیشتری دارد. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی