کلام

نوشته ها،‌مقاله ها و پرسش و پاسخ

کلام

نوشته ها،‌مقاله ها و پرسش و پاسخ

کلام

هوالقادر

دکتر موسی الرضا امین زارعین متولد سال 1338
قطع نخاع مهره 6 گردن در حین مسابقات کشتی در تاریخ 23/04/1358در گناباد،
دانشجوی فنی مهندسی در گرگان.
اخذ مدرک دکتری فلسفه علم از بخش شرق شناسی دانشگاه مسکو در شهر دوشنبه (استالین آباد) درسال 1388.
موسس جامعه معلولین سامان سبزوار.
رییس انجمن تشکلهای معلولین خراسان رضوی.
عضو هیئت امناء جامعه معلولین ایران.
اقدام و مشارکت به احداث 113 واحد مسکونی برای معلولین.
شهروند طلایی و معلول نمونه ی کشور در سال های 86 و87 ازطرف شهرداری تهران و سازمان بهزیستی کل کشور.
انتخاب به عنوان معلم نمونه ی شهرستان سبزوار 2 بار و استان خراسان 1 بار
قبولی در کنکور سراسری 3 بار؛ مکانیک گرگان سال1357؛ برق مشهد سال؛ 1365نقشه کشی صنعتی تهران سال 1366.
مقالات وکتب چاپ شده به زبان های فارسی، روسی، سرلیک، انگلیسی و عربی 18 مورد.
مشاوره رساله های فوق لیسانس 9 مورد.
دریافت مدال افتخاری تیراندازی در استوک مندویل انگلستان سال 58.
دارنده ی رکورد شنای معلولین ایران سال 1365.
دریافت 2 نشان لیاقت وعلمی از کشور تاجیکستان سال 1384.
نامزد دریافت نشان دولتی ونامزد نخبگان کشور سال 1390.
دریافت گواهینامه داوری مقالات و یا هیات علمی اولین همایش علوم انسانی و اسلامی 1392.
نخبه ورزشی و پژوهشی بازنشستگان کشوری در سال 1398

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پدر ومادر» ثبت شده است

         در روزهای پایانی سال 58بعد از نزدیک به یک سال دوری از وطن از لندن به تهران بازمی گشتم که خبرنگار انگلیسی می اندیشم تایمز لندن با من گفتگو یِ سی پرسشی انجام داد که دوازده پرسش و پاسخ یادمه و شش تای آنرا که شخصی بود بازگو می کنم و دو پرسش از من یکی سیاسی و دیگری شخصی که بی جواب ماند. 
1-بهترین روز زندگی ات؟ نخستین روز دبستان
2-بدترین روز زندگی ات؟روز رویداد
3-بهترین روز زندگی ات در آینده؟روزی که در فرودگاه مهرآباد پیاده بشم. 
4-نخستین کاری که ایران انجام بدی؟ سجده شکر در فرودگاه، بوسه بر پای مادر و خوانش حمد سوره بر آرامگاه مهربانیار محمود طالقانی (که در آنجا از حال رفتم)
5-بدترین روز در آینده؟ پرواز ملکوتی مادرم 
6-آیا دوست داری حریفت به درد تو دچار شود؟ نه،هرگز، دوست ندارم هیچکس چنین شود. خبرنگار بلکه شاه؟ بلکه شاه،حتی بختیار(در زمانی که شاه کشی مد و افتخار می نمود)چندی پیش نابخردی در نشستی به من توهین کرد. سپس رویداد ناگواری پیشآمدش شد کسانش اندیشیدن که شاید من بد برایش خواسته ام در پاسخ گفتم هرگز و داستان را برایشان بازگو کردم.افتخار می کنم البت تا کنون  از روزگار برای کسی بد نخواسته ام حتی کسیکه مرا بدین روز انداخته و. ...
.7-چرا مردم ایران شاه را رها نمی کنند او بیمار است؟چرا شما مردم ما را به حال خود رها نمی کنید؟!؟کودتای 28 مرداد دست آورد شما بود.هم سالان من از شما و پدرانمان ناخرسندند هنوز
8-آیه الله طالقانی؟ 
9-آیه الله خمینی؟ 
10-مهندس بازرگان؟ چرا به شادروان بازرگان گوش نمی سپارید؟من نیز در پاسخ سخن به گزافه گفتم که در همین سایت در دیدار با سفیر فلستین در سفارت شرح داده ام و از روان آن بزرگمرد امید بخشش دارم. 

11-و پرسش پسین من چون پروفسور مداواگر توانخواهان آنجا بود.تا کی باید من از ویلچر استفاده کنم؟ناگفته نماندخبرنگار خیلی به اوضاع ایران آشنا بود بارها به دیدن من آمده بود و پیشنهاد ماندن در انگلیس را هم..َبه عنوان بازیگر تاتر به من داد. 
 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۹ ، ۰۷:۲۳
موسی الرضا امین زارعین

        در فراز و فرود زندگی ازدواج فرزند دار شدن و همسرداری نوردیدگان آنچنان را آنچنانتر می کند گلی است که به سبزه آراسته می گردد. شادی و اندوه را می فزاید.

           تا پیش از ورود روح الامین به زندگی هر از گاهی میخی به تابوت می زدیم میانگین روزی دو میخ با به بارآمدن خجسته اش ترک این زشت نمودم به سفارش غیر مستقیم شادروان دکتر متولی وبا جشن بیوگانی اش زبانم دوباره به سرودن بازشد ونیز میخ بر تابوت هفته ای دوبار ودوبار در سال روزی یک میخ نخستین دهه محرم وپسین جشن نوروز نخست به علت وهنی که به دین و شاه شهید وانرژی نهفته ای که بهدر می رود.

        و پسین به روزگار فرودستان و نادیده مهر پدر و مادر (فاماالیتیم فلا تقهر)در جشن نوروز باستانی و نیز از جشن بیوکانی ستون دلم زبانم به سرودن، پس از زمانی دراز گشاده گردید و چند باری هم به اندوه بغضم ترکید و مروارید بر گونه ام روان امید آن است که در سبزی دامان این دو دسته گل به سبزه آراسته تر گردند. 

        و بر شادیمان (من و گل صنم بانو)بیفزایند تا اندوه، گل صنم بانو را هیچگاه زیباتر و شادمان تر از شب بیوکانی ستون دلم ندیده بودم غم و شادی همراهند مانند شب و روز آرزومندم روزهای بلند وشب های کوتاه پیش رو داشته باشیم. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۳:۰۷
موسی الرضا امین زارعین

               َ     سال هفتاد و سه بود که بیشتر درس من در دبیرستان اسرار بود از جمله کلاسهایم یک کلاس سوم انسانی بود که فلسفه و منطق می گفتم کلاس وزین و متینی بود (یاد باد آن روزگاران یاد باد)و همگی به کوشش خود و یاری خدا به جایی رسیده‌اند.مگر دو مورد یکی در سینهء خاک و دیگری ناکام،ماشاءالله دکتر،وکیل، آموزگار، مدرس شده اند.

                    یک روز وارد کلاس شدم دانش آموزان پرسیدند اگر شما مرجع تقلید شوید نخستین سفارش شما به پیروانتان چه خواهد بود.گفتم اولا که ما مرجع تقلید نمی شویم در ثانی سفارش می کنم که حق نداربد جلو چشم پدر ومادر قرص آکسار بخورید بچه ها هاچ و واچ به همدیگر نگاه میکنند. ابن چی میکه آموزگار زنگ پیش چی گفت؟ قرص آکسار دیگه چیه؟ چه ربطی داره هاج و واچ به همدیگه خیره شدن!؟

                  خوب مگه چی گفته؟ استاد زنگ پیش گفت رابطه دختر و پسرو آزاد می کنم.عجب! و اما آکسار نه آسپرین نه استامینوفن هر مسکن اندکی دانش آموزن چه ربطی داره اتفاقا ربط منطقی و عاطفی داره خوردن قرص مسکن دلالت بر دردی در وجود شماست و این موجب آزردگی خاطر والدین می شود و مذموم  است وشما در نمی یابید این سخن را تا پدرومادر نشوید در نیابد این سخن را هیچ فهم ظاهری(میرفندرسکی) برای روشن شدن موضوع خاطره‌ای برایشان گفتم.

               واما خاطرهبعد از این رویداد دشخواری که برایم پیشآمد کرد من دوسال در خانه یکی از دوستانم پذیرایی می شدم که دارای زن و فرزند بود و به ناچار با همسرش محرم شرعی شدیم روزی یکی از فرزندان(که خدای رحمتش کناد)به من ناسزا گفت و من یک سیلی به او زدم جلو پدرومادر دندانش شکست و دهانش خونی شد پدرش که خدای رحمتش کناد هیچ نگفت و مادر گفت خوب کردی تا او باشد که فحاشی کند.#اشتباه_کردم.حماقت خویش و انسانیت آنانرا درک نکردم تا روزی که ازدواج کردم و صاحب گل پسری شدم با پسر عمویش بازی می کرد افتاد سرش شکست بد حال شدم و آنگاه به حماقت خود و انسانیت آن دو انسان شریف پی بردم.واهمیت سخن غزالی و مولوی و... در فلسفه ازدواج در رد سخنان بودا.مانی.گاندی.تولستوی و برخی از عرفا که ازدواج را ممدوح که نه،مذموم  می دانند و می گویند که ریشهء همهء ناملایمات وبزهکاری ها در داشتن میل جنسی می باشد نکته مقابل داروین وزیگموند فروید و برای رهایی از آن بایستی.....

           من امروز به همراه مادر فرضی ام و نواده دوست بزرگوارم بر مزار شادروانان پدر وبرادر فرضی ام حاضر شده و بلند مرتبکی را برای آنان خواستار شدیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۹ ، ۱۰:۰۷
موسی الرضا امین زارعین

🔴 چه فرقی بین پدر و مادر وجود دارد؟👌👌👌

فرق بین پدر و مادر

❤️کسی که از زمانی که چشم باز می کنی تو را دوست دارد، مادر است 
و کسی که دوستت دارد  بدون اینکه عشق و محبتش را آشکارا بیان کند، پدرست " هر چند به او جفا میکنی"
‏🧡مادر تو را به دنیا تقدیم میکند 
پدر تلاش میکند که جهان را به تو تقدیم کند "هر چند به سختی می افتد..."
💛مادر به تو زندگی میبخشد
پدر به تو می آموزد چگونه این زندگی را زندگی کنی "پدر به تلاش وادارت میکند..."
💚مادر تو را 9 ماه در رحم خود نگه میدارد 
پدر باقی عمر تو را و بار تو را حمل میکند "هر چند شاید متوجه نشوی..."
💙مادر به وقت تولدت فریاد میکشد هر چند صدایش را نمیشنوی 
و پدر بعد از آن در تمام عمر در قلبش فریاد میکشد "هر چند تو از او گله میکنی"
💜مادر گریه میکند وقتی بیمار میشوی 
پدر بیمار میشود وقتی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۸ ، ۱۸:۴۱
موسی الرضا امین زارعین

             سپاس یزدان پاک را کمترین اندکی چهره شناسم گاهی دانشجویان را از مشابهت با پدر مادر دایی عمو عمه می شناسم.در دانشکده فنی از دانشجویی پرسیدم شما فرزند فلانی هستید گفت نه پس از لختی پرسیدم  نواده فلانی هستی گفت نه عمویش را نشانه گرفتم.نه آدرس خانه یشان راگفتم.پاسخ داد نه خانه پدربزرگش را آدرس را دادم گفت نه هرچه می گذشت باورم افزون می شد از سر شوخی گفتم اگر گفته هایم درست باشه نمره کم می کنم.گفت باشه در پایان وقت ویژه گرفت وگفت آقا شما همه را درست گفتید نمره کم نکنید پدر ومادرم جدا شده اند ومن خوش ندارم بگویم فرزند فلانی ام. این دانشجو را برای نخستین بار می دیدم. اشتباه من در دوباره و چندباره گفتن آن بود.از من خواست این خواسته پنهان بماند.گفتم به چشم.نمی بایست چند باره میگفتم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۸ ، ۱۱:۲۵
موسی الرضا امین زارعین

 



سنگ نوشتهءآرامگاه
گوهر جسمش درون خاک شد            سینه ها از این مصیبت چاک شد
خادم کو ی حسینی بود و رفت          چشمه ی چشم همه نمناک شد
آسمانـــــی بود  امیـن الزارعیـن                 روح پاکش راهی افلاک شد
در بهشت جاودانــه جـــا گـرفت                همنشیـن حضرت لولاک شد
چون محمد باحسین ترکیـب یافت                نام پاکــش قابـل ادراک شد
از سر اخلاص، الحمــدی بخـوان          که آرزوی خفته ی این خـاک شد
بهر آقای امین الزارعین                           ذکر خیری از دلی غمناک شد
                                                    
                                                        
   سروده ی استادسعید شریفان
عمه یزرگوارم درهشتمین ساگشت درگذشت برادرگرامیش به دیگر سرای شتافت و نزد پرودگار در کنار شادروان صفرعلی درفشی آرام گرفت.روانشان شاد ویادشان گرامی باد.
 
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۷ ، ۰۰:۳۰
موسی الرضا امین زارعین


 

زنده یاد آقا تختی تک گل باغ پهلوانی...

روحت شاد از حموم نمره در اومدیم و نم نم بارون میزد...

خانومی رعنا و جوان و خوش بر و رو ،و محجبه بساط لیف و صابون و روشور و جوراب و غیره جلوش پهن بود...

رفت جلو و آروم سلام کرد و نصفه بیشتره لیف و جوراباشو خرید ... 

تعجب کردم و پرسیدم : غلامرضا واسه کی میخری ؟

ما که تازه از حموم در اومدیم ، اونم اینهمه !!!

گفت : تو این سرما از سر غیرتشه که با دستفروشی خرجشو در میاره ...

 وگرنه میتونست الآن تو یه بغل نرم و یه جای گرم تن فروشی و فاحشگی کنه !!!

پس بخر و بخریم تا شرف و ناموس مملکتمون حفظ شه... برگشت تو حموم و صدا زد :

آهای نصرت اینارو بزار دم دست مردم و بگو صلواتیه ... !!! ...

( برگی از دفترچه خاطرات جهان پهلوان تختی )

زنده یاد آقا تختی تک گل باغ پهلوانی...

روحت شاد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۷ ، ۲۳:۵۴
موسی الرضا امین زارعین

دوستان گرامی

متاسفانه باخبر شدیم ((سرکار خانم پرفسور مجتهد زاده )) شب گذشته پس از سالها خدمت صادقانه درپانسیون ویژه اساتید بازنشسته لاوارنیه شهر سوربون فرانسه به ملکوت اعلا پیوستند.

این مصیبت بزرگ را به جامعه پزشکی ایران و تمامی بانوان فداکار ایران زمین تسلیت عرض مینمایم.

در ذیل قسمتی از زندگی نامه ایشان که توسط خودشان ارسال شده میگذارم .

تا بایاد ازایشان باشد که روح بلندشان در آرامش ونامشان تا ابد ماندگار بماند.

 

من در سال ۱۳۰۳ در تهران در خانواده مرفهی به دنیا آمدم

تا ۱۵ سالگی علاقه به ادامه تحصیل در موسیقی بودم

۱۵ ساله بودم که یک شب به عزیز گفتم : عزیز جون من بزرگ شده ام و شبها نمیترسم تنها بخوابم شما باید در اتاق پدر بخوابید

در قدیم اعیان به مادرشان عزیز میگفتند و افراد پایین شهر ننه میگفتند.

شب بعد عزیز یک صندلی گرفت و کنارم نشست و دستم را گرفت و به صورتش چسباند و گفت فری جان من افتخار میکنم که عزیز تو باشم ولی مادر تو هنگامیکه دو ماهه بودی مرد و من کلفت شما هستم و تو را مانند دختر خودم بزرگ کرده ام

ان شب من و عزیز شکوه خانم خیلی گریه کردیم و تصمیم گرفتم طب بانوان بخوانم و خانم ها را معالجه کنم تا هیچ کودکی بی مادر بزرگ نشود

در سیکل دوم طبیعی خواندم و دیپلم گرفتم و یکسال آلیانس رفتم و زبان فرانسه 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۷ ، ۱۳:۲۴
موسی الرضا امین زارعین


          اگرچه به ظاهرازدواج مستحب موکد است.ولی به نظر حقیر وجوب در آن مستتر است. در بازگشت از لندن مادرم با دیدن من و ناگواری های دیگر زمینگر شد و کمترین از سر مهر از سوی خانواده گرامی مُکاری و محروقی تحت مراقبت های ویژه قرار گرفتم  و به روشی با شادروان حسین آقا مکاری (امیری کیان)برادر خوانده شدیم و روزی بناگاه از سر کودکی ناسزایی بمن گفت و من هم سیلی به صورتش زدم که دندانش شکست و دهانش خونی شد جلوی چشم پدر و مادرش، پدر هیچ نگفت و مادر گفت خوب کردی تا ادب شود. من آنروز نفهمیدم که چقدر گستاخ بوده ام و آن بزرگواران چقدرشریف تا اینکه نظر غزالی را

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۵۶
موسی الرضا امین زارعین