دهه شصت بود من شرکت نفت بودم رفتم به یکی از کتابفروشیهای معتبر شهر کتاب بخرم سری بزنم اون کتابفروش که صاحبدل بود گفت که مدتی است نیومدی، از ما خبر نگرفتی چیزی بگو بنویسیم چیزی بگو استفاده کنیم.
منم مطلبی را از نیچه عنوان کردم که دردسر شد! و آن اینکه نیچه در کتاب چنین گفت زردشت مطلبی آورده میگه یک روز جبرئیل بر زرتشت نازل شد و زردشت از جبرئیل سؤال کرد آیا برای خدا هم زندانی هست؟ گفت بله گفت چطور؟ گفت همینجور که انسانها را در زندان میکنند خدا هم زندان دارد گفت بله انسان زندان خداست خدا در وجود انسان زندانی است.
این معنا که به همت مولوی حافظ و دیگر عرفاً و شریعتی حل شده و آن اینکه روح خدا در این جسم خاکی گرفتار است پس خدا اسیر انسان است این خوب حل شده اما مطلبی که نیچه آورده اینجوری استدلال کرده اگر توضیح داده نشود کفرآمیز است و آن اینکه
خدا انسان را خلق کرد عاشق انسان شد (مقدم)
عشق همواره با اسارت همراه است(تالی)
پس خدا اسیر انسان است(نتیجه)