کلام

نوشته ها،‌مقاله ها و پرسش و پاسخ

کلام

نوشته ها،‌مقاله ها و پرسش و پاسخ

کلام

هوالقادر
دکتر موسی الرضا امین زارعین متولد 1338.
قطع نخاع مهره 6 گردن در حین مسابقات کشتی23/04/1358در گناباد ، دانشجوی فنی مهندسی در گرگان .
اخذ مدرک دکتری فلسفه علم از بخش شرق شناسی دانشگاه مسکو در شهر دوشنبه (استالین آباد).
موسس جامعه معلولین سامان سبزوار ورییس انجمن تشکلهای معلولین خراسان رضوی وعضو هیئت امناء جامعه معلولین ایران. اقدام ومشارکت به احداث 148 واحد مسکونی برای معلولین .
شهروند طلایی ومعلول نمونه ی کشور در سال های 86و87 ازطرف شهرداری تهران وبهزیستی کل کشور.
معلم نمونه ی شهرستان 2بار ودراستان 1بار .
قبولی کنکور سراسری 3بارمکانیک گرگان سال1357برق مشهد سال 1365نقشه کشی صنعتی تهران سال 1366.
مقالات وکتب چاپ شده به زبان های فارسی – روسی – سرلیک و«انگلیسی وعربی (accept)»21مورد مشاوره رساله های فوق لیسانس 8مورد.
دریافت مدال افتخاری تیراندازی در استوک مندویل انگلستان سال 58.
دارنده ی رکورد شنای معلولین ایران سال 1365.
دریافت 2نشان لیاقت وعلمی از کشور تاجیکستان سال 1384.
نامزد دریافت نشان دولتی ونامزد نخبگان کشور سال 1390.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است(فلسفهءدعا)

پنجشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۴، ۰۲:۵۴ ق.ظ


 من نمی توانم باور کنم که بزرگان و قدیسین مختلف و متضاد که همه ،خود را به حق می دانند و دیگران را به ناحق ؛ بتوانند معجزه کنند. این ها یا راست می گویند و دیگران برباطل اند؛  و یا اسیر توهم و خیال شده اند و همه برحق اند . اگر راست می گویند و دیگران مرتد و باطل اند ، معجزه و کرامات این مرتدان باطل را چگونه می توان توجیه کرد ؟ و اگر همه برحق اند و درست ؛ مگر حق ِ متضاد هم داریم ؟ چگونه ممکن است حق هم با کافر باشد و هم با مسلمان ؟ اگر همراه با پیروان ادیان دیگر به معابد و پرستشگاه هایشان برویم خواهیم دید که هم شمن ِ بت پرست و هم قدیس ِ یگانه پرست معجزه می کنند.     گاه این فکر بوجود می آید که : نکند این ماهستیم که معجزه می کنیم اما...

اینجاست یار گمشده گرد جهان مجوی

خود را بجوی سایه اگر جستجوی گری[3]» ؟

ویا به قول سورن کیرکه کور فیلسوف دانمارکی دعا خدا را عوض نمی کند دعا گو را متحول می کند.

تهیه وتنظیم حسن فرهبدنیا

         رئیس یکی از قبایل زلاند نو، روزی باقی مانده ی غذایش را در کوچه انداخت و برده ای گرسنه ، که جوانی قوی وجنگاوری توانا بود آن را برداشت و خورد . هنوز لقمه به آخر نرسیده که تماشاگری وحشت زده خود را به او رساند و گفت : چه می کنی ؟ این غذای فلانی است . برده به شنیدن این سخن به خاک افتاد و بدنش شروع به لرزیدن نمود و فردای آن روز، آفتاب زندگیش غروب کرد.

    زنی از قبیله ی مائوری ، پس ازاین که فهمید میوه ای از محل تابو شده را خورده ، جیغی زد و گفت: من می میرم . و بعد از ظهر همان روز مُرد .

     فندک یکی از روسای مائوری گم شد. چند نفر آن را پیدا کرده و با آن چپق هایشان را روشن کردند . وقتی فهمیدند فندک مربوط به رئیس قبیله است همگی از ترس ِ گناهی که مرتکب شده اند ، قالب تهی نمودند.

   در انگلستان ِ قدیم،خنازیر[1] را بیماری شاهانه می گفتند و دلیلش این بود که شاهان انگلیس بیمارِ خنازیری را شفا می دادند .

     می گویند: در دوران چارلز اول صد هزار خنازیری خوب شدند؛ و گاه هجوم بیماران چنان زیاد بود که چند نفر از آنها زیر دست و پای دیگران می مردند .

      آنچه گفته شد برای تزیین سخن نبود. برگرفته شده از نوشته ی معروف ترین روانشناس تاریخ است[2] .

     توجه کنیم به قدرت فوق طبیعی ی آن رئیس قبیله جنگل نشین ، که نامش ، مردی نیرومند ، زنی سالم یا گروهی از افراد قبیله را به کام مرگ می فرستاد؛ و قدرت آن شاه انگلیسی ، که دست شفا بخشش هزاران بیمار را از مرگ و سختی می رهاند .

      آیا آن رئیس واین شاه ، به راستی جان ستان یا زندگی بخش اند ؟

     اگر به عملکرد قدیسان توجه کنیم ، همه ، شفا بخش و گره گشا وهمه ، برای دوستدارانشان مهربان وسود رسان ، و برای دشمنان زیان بخش و خطرناک اند. چه قدیس بت پرست باشد ، یا خدا پرست ؛ چه مشرک باشد یا موحد.

       نگاه کنید به دوران سیاه ِ جنگ های صلیبی. قدیسان مسیحی که مسلمین را کافر می خواندند ، برای کرنش گرانشان چه معجزه ها می کردند و قدیسان مسلمان که مسیحیان را دشمن می شمردند چه کراماتی داشتند .

       نباید معجزات و کرامات ِ قدیسان را دروغ دانست ؛ اگرچه هم دین و آیین ما نباشند.

      اگر همراه با پیروان ادیان دیگر به معابد و پرستشگاه هایشان برویم خواهیم دید که هم شمن ِ بت پرست و هم قدیس ِ یگانه پرست معجزه می کنند.

      اگر بخواهیم با نگاهی عرفانی به قضایا بنگریم باید گفت : «‌ سه نگردد بریشم ار او را

  پرنیان خوانی و حریر و پرند ‌»

    اما اگر بخواهیم به عنوان یک پژوهشگرِ فارغ از قیل و قال پیروان ِ ادیان و مکاتب ، به موضوع نگاه کنیم شاید به این سخن برسیم که :

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد

    درمیدان پژوهش ، ممکن است این پرسش پیش آید که : چگونه دو ضد کاری یکسان می کنند، و هردو شفا می دهند و گره گشایند؟

      واین پرسش که:چطور ممکن است ، کسی که خود هزار مشکل داشته ، و هزار بار بیمار شده، ونتوانسته مشکلاتش را برطرف، وازچنگ بیماری برهد؛ بتواند مشکل گشای دیگران شود و دیگران را شفا دهد ؟

      قدیسانی که ستم ها دیده اند و رنج ها برده اند و درچنگال جفاکاران مرده اند؛ چگونه می توانند ما را از شر درد و رنج و ستم برهانند ؟

     چگونه و با کدام استدلالی باور کنیم ، کسی که توان حل مشکل خویش را نداشته، گره گشای کار ِ ما شود ؟

      گیرم هزاردلیل را شمن های چند خدایی، کشیشان سه نگر، موبدانِ دونگر، خاخام های بظاهریگانه پرست، یا دیگران بیاورند ؛ آیا ما به عنوان یک انسان فکور باید سخنان آنان را بپذیریم و نگاهمان را به دهان آنها بدوزیم وچشم خرد خود را کورکنیم ؟

« موسی یی نیست که دعوی انالحق شنود ...»

      گاه این فکر بوجود می آید که : نکند این ماهستیم که معجزه می کنیم اما ، آنها، آن را به حساب دیگران می گذارند ؟ نکند این کالبد خاکی را جانی افلاکی گرفته و دراین موجود ِ سرگردان خدای بیکران نهفته است ؛ و اوست که اراده می کند و می خواهد و می شود ؟

     نکند خلوص نیت و پاکی باطن است که گاهی اوقات ما را به سرچشمه ی ازلی و ابدی وصل می کند وهمه ی این معجزات و کرامات را می آفریند و من بی دلِ و بی بصر ، آن را از دیگران می دانم ؟

    نکند شاه در وجود ماست و دل ما بازتاب دهنده ی روی او . و هرگاه غبارآیینه ی دل را پاک می کنیم پرتوش هزاران نقش را برما هویدا می کند ، اما ، من ، منِ گم کرده خود ، بی آن که دَمی بیندیشم که آهای ، آدمیزاده ،

« ‌خدا در دل سودا زدگان است بجویید

 مجویید زمین را و مپویید سما را »‌

 دیدار و استفاده از قدرت یار را به اغیار نسبت می دهم ؟

     نکند مرا به چنان به ناباوری  رسانده اند که اگر چه گفته اند و می گویند که در کالبد تو روح خدا حلول کرده بازهم خود را خوار و بی ارزش می شمارم و برای حل مشکلات و معظلاتم به مرده و زنده دخیل می بندم ؟

      اگر جز این است ؛ چگونه ، شمن بت پرست و قدیس خداپرست ، بودایی و برهمن ، مسیحی ومسلمان ، یهودی و زرتشتی ، همه معجزه می کنند ؟ مگر این ها همه ضد هم نیستند ؟ مگر همه ی این ها یکدیگر را مرتد و کافر و بی دین نمی خوانند ؟

      نکند سوء استفاده گران مرا فریفته اند وهیچکدام از این ها معجزه نمی کنند؛ و همچنان که تا به حال، با پول من ، هرم برای فرعون و کاخ برای شاه  ساختند و عظمت آنها را به رخ من کشاندند ، تا با بزرگ کردن آنها مرا  کوچک کنند و به خدمت بگیرند ؛ حال هم ، همچون گذشته ، از قدرت من سوء استفاده می کنند و نیروی پاک مرا به حساب دیگران می گذارند تا شمن و موبد، کشیش وخاخام ، وکاهن و برهمن بتوانند،باگرسنه نگهداشتن من سیرشوند و با خراب کردن کوخم ، کاخ بسازند؟

    نکند این منم که معجزه می کنم . منم که هرچه بخواهم و هرچه بگویم و هرچه باور کنم به واقعیت می پیوندد. اما ، چون از خود بی خبرم ، چون به ناباوری رسیده ام ، چون مرا همیشه خوار نموده اند ، این توانایی نهفته درمن را به دیگران منسوب کرده اند و به من باورانده اند که تو باید به ما و قدیسان ساخته ی ما متوسل شوی تا به خواسته ات برسی ؟

     و من ، غافل ازآن جان اهورایی ، از آن روح الاهی ، از آن نفس ِ مسیحایی ، باور کرده ام که هیچ نیستم . و اگر چه ؛ همیشه خدا با من و درمن بود اما ، خدا خدا می کردم و در بیرون از خود به دنبال آن روح پاکِ توانا می گشتم . مثل ماهی ای که در آب است اما ، آب را جستجو می کند .

« در روی خود تفرج صنع خدای کن ...»‌

      من نمی توانم باور کنم که بزرگان و قدیسین مختلف و متضاد که همه ،خود را به حق می دانند و دیگران را به ناحق ؛ بتوانند معجزه کنند. این ها یا راست می گویند و دیگران برباطل اند؛  و یا اسیر توهم و خیال شده اند و همه برحق اند . اگر راست می گویند و دیگران مرتد و باطل اند ، معجزه و کرامات این مرتدان باطل را چگونه می توان توجیه کرد ؟ و اگر همه برحق اند و درست ؛ مگر حق ِ متضاد هم داریم ؟ چگونه ممکن است حق هم با کافر باشد و هم با مسلمان ؟

        حق راستی است و درستی . و درجنگ مدعیان ، یکی نادرست است و گرنه جنگ بوجود نمی آمد . پس حق با هردو نمی تواند باشد .

     اما، چه پیش می آید که، گاه پیروان هردو مکتب و مرام به یک نتیجه مشترک می رسند ؟ یک معجزه را می بینند و یک کار خارق العاده را شاهدند ؟ دراین جا ، یا، باید هردو را دروغگو خواند که این کاری است ناروا و یا به دنبال چیزی فراتر از قیل وقال مرشدان رفت.

     به دنبال‌ قلب پاک پیروان .

   « تو خانقاه و خراب در میانه مبین...»

     این وجه مشترک زمانی بوجود می آید که من ِ دارای این دین ، و اوی دارای آن دین ،‌اراده می کنیم زنگار بدی ها و نامهربانی ها را از آینیه دل بزداییم . این جا نقطه اشتراک است . آنگاه که رنگ و زنگ از آیینه دلمان زدوده شود ، خدا و قدرت بی کران او که در نهان و نهاد ماست تجلی می کند و انجام می شود آنچه می خواهیم و آرزویش را داریم.

     و ما، بی توجه به این توانایی نهادی ، هردَم دست یاری به سویی دراز می کنیم و به این و آن دخیل می بندیدم و از این و آن حاجت می طلبیم .

     بعضی می گویند: برای یاری گرفتن از خدا باید فردی آبرو دار  را واسطه کرد ؛ وتوجه ندارندکه ، ‌خدا ، شاه نیست که در کاخ بگنجد و پارتی و واسطه بخواهد.

    برخی دیگر اولیا را از ما بهتران می دانند و به جای این که دست نیاز به سوی آنکه در جان ما جای دارد دراز کنند به سوی فلان قدیس می روند و به جای توجه به آفریننده ، آفریده  را ستایش می کنند؛ که باید به این ها گفت:

«ای دوست شکر بهتر، یا آنکه شکر سازد ...»

    در پایان ، ازاهل تحقیق ، و نه تقلید ، باید پرسید که آیا درست است سخن آنهایی که می گویند :

«اینجاست یار گمشده گرد جهان مجوی/

خود را بجوی سایه اگر جستجوی گری[3]» ؟  



[1] - خنازیر به معنی خوک هاست و چون مبتلا به خنازیر غده هایی در زیر گردنش پدید می آمد که گاه زخمی و چرکین می شد و گردنش ورم می کرد و از زخم ها چرک بیرون می آمد ،از آن به این اسم یاد می کردند .

[2] -  توتم و تابو . زیگموند فروید . ترجمه ی دکتر ایرج پور باقر. انتشارات آسیا . چاپ اول . رویه های 78 تا 80

[3] - سروده ها از مولوی ، حافظ ، هاتف ، حکیم سبزوار وهوشنگ ابتهاج

[ نظر بدهید ]

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی