کلام

نوشته ها،‌مقاله ها و پرسش و پاسخ

کلام

نوشته ها،‌مقاله ها و پرسش و پاسخ

کلام

هوالقادر

دکتر موسی الرضا امین زارعین متولد سال 1338
قطع نخاع مهره 6 گردن در حین مسابقات کشتی در تاریخ 23/04/1358در گناباد،
دانشجوی فنی مهندسی در گرگان.
اخذ مدرک دکتری فلسفه علم از بخش شرق شناسی دانشگاه مسکو در شهر دوشنبه (استالین آباد) درسال 1388.
موسس جامعه معلولین سامان سبزوار.
رییس انجمن تشکلهای معلولین خراسان رضوی.
عضو هیئت امناء جامعه معلولین ایران.
اقدام و مشارکت به احداث 113 واحد مسکونی برای معلولین.
شهروند طلایی و معلول نمونه ی کشور در سال های 86 و87 ازطرف شهرداری تهران و سازمان بهزیستی کل کشور.
انتخاب به عنوان معلم نمونه ی شهرستان سبزوار 2 بار و استان خراسان 1 بار
قبولی در کنکور سراسری 3 بار؛ مکانیک گرگان سال1357؛ برق مشهد سال؛ 1365نقشه کشی صنعتی تهران سال 1366.
مقالات وکتب چاپ شده به زبان های فارسی، روسی، سرلیک، انگلیسی و عربی 18 مورد.
مشاوره رساله های فوق لیسانس 9 مورد.
دریافت مدال افتخاری تیراندازی در استوک مندویل انگلستان سال 58.
دارنده ی رکورد شنای معلولین ایران سال 1365.
دریافت 2 نشان لیاقت وعلمی از کشور تاجیکستان سال 1384.
نامزد دریافت نشان دولتی ونامزد نخبگان کشور سال 1390.
دریافت گواهینامه داوری مقالات و یا هیات علمی اولین همایش علوم انسانی و اسلامی 1392.
نخبه ورزشی و پژوهشی بازنشستگان کشوری در سال 1398

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

جایگاه انسان درهستی ازنگاه آقانجفی قوچانی

سه شنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۱، ۰۱:۴۱ ب.ظ

/**/

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

www.moosa-a.blogfa.comفصلنامه فلسفه وکلام اسلامی آینه معرفت

دانشگاه شهید بهشتی تابستان 90

دکتر موسی‌الّرضا امین‌زارعین1


مرکز تربیت معلّم علامّه طباطبایی سبزوار


چکیده‌ی مقاله


آقانجفی از جمله صاحب‌نظرانی است که در مورد یکی از مهم‌ترین مسائل فلسفی و عرفانی یعنی مسأله‌ی جایگاه انسان در هستی و ارتباط او با خدا سخن گفته است و از آنجا که ایشان به پیروی از افلاطون و ملاّصدرا، معتقد به اصالت، وحدت و تشکیک وجود است، انسان را موصوف به صفات الهی می‌شناسد (الاّ در مورد صفات عزّت و تکّبر که خاص خداوند است) و وصول حق را کمال مطلوب انسان دانسته و سعادت و کمال را غیرقابل انفکاک می‌داند.


انسان در نزد او  برتر از همه ی موجودات و ملائکه، (حتّی در عبادت) و خلیفه و جانشین خدا در زمین است. از نظر آقانجفی دل شکسته‌ی مؤمنین جایگاه خداوند است.


آقانجفی در حقیقت خداوند را از آن جهت که جامع کمال صفات انسانی است انسان کامل دانسته با وجود این که تأثیر محیط و وراثت را نادیده نگرفته ولی نقش اساسی را به فطرت و اختیار می‌دهد و اراده ی انسان را در طول اراده ی الهی می‌داند. از نظر او علم ، الهاماتی غیبی و فیوضاتی باطنی است که از مقام شامخ عقل فعّال بر قلوب معموره ریزش کرده و انسان توانایی آن را دارد که از طریق کشف و مشاهده باطنی اندیشه‌اش را ارتقاء بخشد.


او به عنوان یک فیلسوف مصلح، در صحنه‌های اجتماعی،عقاید مذهبی را برای حّل و فصل مسائل اجتماعی در یک حوزه ی فعال فرهنگی به کار بسته و حسن استفاده را می‌نماید.

 

کلید واژه: آقانجفی، انسان کامل، هستی، اصالت وجود، صفات الهی.


مقدّمه

عالم ربّانی، فقیه اصولی، حکیم متاله، آیةالله سیّدمحّمدحسن نجفی معروف به (آقانجفی قوچانی) که از شاگردان مبرز آخوند خراسانی و از همراهان ایشان در نهضت مشروطه بوده‌اند، در روستای خروه (خرده یا خسرویه) در 65 کیلومتری جنوب غربی قوچان در سال 1257 هـ. ش مطابق با 1878 میلادی دیده به جهان گشود. ابتدا در مکتبخانه ده، سپس قوچان، سبزوار، مشهد، اصفهان و نجف اشرف تحصیل علم کرد. در نجف بیست سال و 15 روز اقامت کرد و نزد اساتیدی چون آخوند خراسانی فقه، اصول و... فرا گرفت و سالها به تدریس و تحقیق در علوم انسانی و اسلامی پرداخت.  در سال 1322 هـ. ش مطابق با 1944 میلادی در قوچان درگذشت. آرامگاه او در مرکز شهر در خانه مسکونی‌اش واقع است. 15 اثر به زبان‌های عربی و فارسی از او باقی مانده است.            

ایشان از شارحان حکمت متعالیه بوده که همه‌ی روش‌های اسلامی را به خوبی درک و هضم کرده و خوشه‌چین معرفت نحله‌های اسلامی بوده و سالیان متمادی در میان مردم رتق و فتق امور می‌کرد و اندیشه‌های فلسفی را در حّل و فصل مسائل اجتماعی و سیاسی به خوبی به کار بسته، در کارگشایی و گره‌گشایی حسن استفاده را می‌کرده است. 


بیان مسأله و اهداف تحقیق

یکی از شرایط پیمودن مسیر کمال این است که فرد ، جامعه، تاریخ وگذشتگان و پیشینیان خود را بشناسد و فرد بدون آموختن احوال گذشتگان از اصل خود دور می‌ماند و به ورطه‌ی گمنامی و فنا گام می‌نهد به همین دلیل کندوکاو در افکار پیشینیان و ارج نهادن به آنان در بقای هویّت ملّی و اسلامی‌مان کارساز است و جامعه را در مقابل فزون‌خواهی بیگانگان بیمه کرده و به نسل جدید می‌آموزد که خودشناسی اوّلین پلّه ی معرفت و مقدمّه‌ای برای خداشناسی و جهان‌شناسی بوده و آگاهی بدون تزکیه نفسانی تیغی است در دست زنگی مست. بیان رنج و تحمّل مرارت برای تحصیل دانش و کمالات از نکات ضروری می‌باشد که وظیفه ی ما را در ابلاغ به نسل جدید دوچندان کرده که آقانجفی از مصادیق بارز این امر می‌باشند.

 در حالی  که عموم مردم ایران آقانجفی را به کتاب (سیاحت غرب) می‌شناسند و بیشتر مردم ایران این کتاب را خوانده و یا CD و فیلم آن را مشاهده کرده‌اند و طبقه ی روشنفکر به کتاب برگی از تاریخ معاصر ایران، شرح دعای صباح و وصایای ارسطو به شیماس و همراهی آقانجفی با آخوند خراسانی در نهضت مشروطه و... او را می شناسد و هیچ کس تاکنون رساله یا مقاله و کتابی مستقل در باره عقاید فلسفی و عرفانی آقانجفی ننوشته است. شاید این مقاله بخشی از این مهم را به انجام رسانده باشد.

 از دیگر دلایل انتخاب این موضوع، درخواست بخش شرق‌شناسی دانشگاه مسکو به منظور پر کردن جای خالی اثری از ایشان در آرشیو اشخاص برجسته در آن دانشگاه بود.


روش تحقیق

در این مقاله از روش کتابخانه ای با تکیه بر شیوه تطبیقی، منطقی، تاریخی و مقایسه‌ای بین قدما و متأخّرین و حکمای شرق و غرب باحوصله صورت گرفته است.


مبانی نظری جایگاه انسان در هستی از دیدگاه آقانجفی

در اینجا با بررسی نظریات آقانجفی درباره انسان، اصول و مبانی دیدگاه آقانجفی درباره جایگاه انسان در هستی را بطور خلاصه در 6  بند مطالعه می کنیم.

1- خداوند تبارک و تعالی2 دیه انسان است


آقانجفی درباره رابطه انسان و خدا معتقد است «... متحّیریم که او عاشق و آدم معشوق و یا آدم عاشق و او معشوق است و یا خود را در آینه و مجلای بنی‌آدم تمام عیار دیده، عاشق و معشوق خود است.»4 (سیاحت غرب، آقانجفی، ص 238) بنابراین چنانکه در همین باره در حدیث قدسی آمده است «هر کس مرا بجوید مرا پیدا می‌کند و هر کس مرا پیدا کند مرا دوست می‌دارد و هر کس‌ مرا ‌دوست‌ بدارد عاشق من می‌شود و هر کس عاشق من شود من نیز عاشق او می‌شوم و هر کس را عاشق شوم او را می‌کشم و هر کس ‌کشته ‌شود دیه‌ و ‌غرامتی دارد من خود نیز دیه او خواهم بود.»3 (شرح‌ دعای ‌سحر ‌امام‌خمینی(ره)، ص ‌آخر).


در همین باره فریدریش ویلهلم نیچه5 می‌گوید، یک روز که جبرئیل بر زردشت نازل شد زردشت از او سؤال کرد که آیا برای خدا هم زندانی وجود دارد. جبرئیل گفت: «بلی انسان زندان خداوند است»؛ این گفته نیچه دو معنی می تواند داشته باشد؛ اول این که خداوند وقتی انسان را خلق کرد از روح خود در او دمید «وَ نَفَختُ فیهِ مِن رُوحی»6 (سوره حجر، آیه 29) و روح خداهمواره در این تن خاکی گرفتار است و در زندان تن اسیر.        


وجه دوّم این مطلب این است که خداوند وقتی انسان را خلق کرد، به او عشق ورزید و عاشق او شد و هر عاشقی اسیر است؛ پس در نتیجه خدا، اسیر انسان است.

خداوند عاشق انسان شد (صغرا)

 هر عاشقی اسیر است  (کبرا)     

 خدا اسیر انسان است 7     (نتیجه )

کلام آقانجفی در این باره با تحلیل عارف فرزانه جناب حاج سیّدمحّمدحسن علوی عریضی شریعتمدار سبزواری از حدیث قدسی (خدا دیه انسان است) نزدیک است؛ ایشان می فرمایند، خدا عاشق انسان شد ولی اسیر انسان نشد زیرا که ما بندگان، آثار ذاتی خداوند هستیم و خداوند اگر عاشق انسان شد در حقیقت عاشق ذات خود شد و خداوند اسیر ذات خویش است.

نظر ابوسعید ابوالخیر، مؤید این تحلیل است، وقتی که پیش ابوسعید ابوالخیر این آیه خواندند که: «یَحبهم و یَحبونَه» (سوره مائده، آیه 54). خدا ایشان را دوست دارد و ایشان خدا را. ابوسعید گفت: خدا ایشان را دوست دارد از این رو که خود را دوست داشته است. (اسماء و صفات باری تعالی در آثار نراقی، موسی‌الّرضا امین‌زارعین، ص 36، رساله ی فوق‌ لیسانس). که این حب ذات است و به قول حافظ(ره):


 سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟       


   ما بدو محتاج بودیم او به ما مشتاق بود


(حافظ انجوی، ص 59، ب 5)


در اثبات این مدعا آقا نجفی از بحث اتحاد عاقل و معقول نیز استفاده کرده است آنجا که می گوید:  عاقل جامع تمام معقولات است، همچون اجمال و بساطت. .و معقولات از شوون و تطورات عاقل هستند که ظهور و اشراق حضرت باری تعالی می باشند." (شرح دعای صباح امیرالمؤمنین(ع)، ص 35 و 36)


2- خداوند در دل شکسته‌ی مؤمنین جای دارد


به نظر آقانجفی حدیث قدسی «من گنج پنهانی بودم خواستم شناخته شوم خلق را آفریدم تا آن که مرا بشناسند». دلالت دارد بر اینکه آدمی نشانه‌ی بزرگ خدا و جانشین خدا در روی زمین و آینه ی نمایشگر صفات الهی است، چنانکه خدا فرمود، آسمان و زمین گنجایش مرا ندارد ولی دل بنده‌ی مؤمنم دارد. (سیاحت شرق، ص 237)


تا جایی که گاهی خود به مهمانی بنده‌اش می‌آید که «اِنا عند المُنکَسِرَة قلوبِهِم وَ المُندرسته قُبورِهم».11 از این جا معلوم می‌شود عاشق است به آدم، او که مجنون‌وار در نزد قبر لیلی معتکف است و گاهی انسان را می‌برد به معراج و تختگاه خود به مهمانی، بنا به قول قرآن کریم که فرمود: «سُبحانَ الّذی اَسری بِعَبدِه لَیلاً مِن المَسجِدَ الحَرام اِلیَ المَسجِدَ اِلاقصی.»12(سوره‌ اسراء  آیه1) مگر نشنیدند جبرئیل‌ که طاووس الملائکه و حُمامُ الجبروت است در این سفر گفت: «لَو دُنوت النَملَةِ لا حترقت.»13(سیاحت شرق، ص 237)


جبرئیل ز همرهیت واماند               

الله معک زدور می‌خواند


(سیف‌الامه و برهان المله رد پادری، ملااحمد نراقی، ص 6)


و حال آن که پیامبر رفت تا جایی که «به اوج قاب قوسین اوادنی رسید»14 (شرح دعای صباح، آقای نجفی قوچانی، ص 58) و آن جا نیز خدا با حبیبش تکّلم کرد به زبان علی(ع) چه بنده خود را در اضطراب دید و به گوشه ی دل او مراجعه کرد و دید صدایی آشناتر و دوست داشتنی‌تر از صدای ع