کلام

نوشته ها،‌مقاله ها و پرسش و پاسخ

کلام

نوشته ها،‌مقاله ها و پرسش و پاسخ

کلام

هوالقادر
دکتر موسی الرضا امین زارعین متولد 1338.
قطع نخاع مهره 6 گردن در حین مسابقات کشتی23/04/1358در گناباد ، دانشجوی فنی مهندسی در گرگان .
اخذ مدرک دکتری فلسفه علم از بخش شرق شناسی دانشگاه مسکو در شهر دوشنبه (استالین آباد).
موسس جامعه معلولین سامان سبزوار ورییس انجمن تشکلهای معلولین خراسان رضوی وعضو هیئت امناء جامعه معلولین ایران. اقدام ومشارکت به احداث 148 واحد مسکونی برای معلولین .
شهروند طلایی ومعلول نمونه ی کشور در سال های 86و87 ازطرف شهرداری تهران وبهزیستی کل کشور.
معلم نمونه ی شهرستان 2بار ودراستان 1بار .
قبولی کنکور سراسری 3بارمکانیک گرگان سال1357برق مشهد سال 1365نقشه کشی صنعتی تهران سال 1366.
مقالات وکتب چاپ شده به زبان های فارسی – روسی – سرلیک و«انگلیسی وعربی (accept)»21مورد مشاوره رساله های فوق لیسانس 8مورد.
دریافت مدال افتخاری تیراندازی در استوک مندویل انگلستان سال 58.
دارنده ی رکورد شنای معلولین ایران سال 1365.
دریافت 2نشان لیاقت وعلمی از کشور تاجیکستان سال 1384.
نامزد دریافت نشان دولتی ونامزد نخبگان کشور سال 1390.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

داستان بهلول وفرقه مجسمه دررویت خداوند

دوشنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۴، ۱۰:۲۰ ب.ظ


روزی بهلول برمحلی گذر می کرد.واعظی از فرقه مجسمه رادرحال تدریس پیروان خویش دید شیخ می گوید:خداوند درقیامت دیده می شود چه اگردیده نشود پس وجودندارد دوم اینکه شیطان درجهنم نمی سوزد چراکه شیطان خودازآتش است.

وآتش همجنس خودرانمی سوزاند.وسوم اینکه افعال انسان اختیاری نیست وبدست خداوند است.

                ضبط وتنظیم:دانشجویان سید ایمان سنگ سفیدی وجواد جلائیان



ما در تاریخ دو بهلول داریم.یکی بهلول گنابادی که از نوادر زمان بود و یک انسان قابل تامل.اما بهلول دیگرکه مورد نظر بحث مان است از صحابه ی امام صادق ع بوده استو هم چنین پسر عموی هارون

الرشید .هارون الرشیدمقتدر ترین خلیفه ی عباسی و مقتدرترین خلیفه ی بعد از اسلام.بهتر است قبل از تعریف داستان کمی واضح سازی درباره ی حکومت و خصوصیت اشخاص شود که اهمیت قضیه روشن تر شود.

وقتی که ابری در آسمان بود می گفتند:ای ابر برو در هر کجا که میخواهی ببارکه خراج اش بازهم به خزانه ی هارون الرشید بر می گردد.یعنی به این اندازه قلمروی هارون الرشید وسیع بوده است که ابر در هرجا که به آسمان رود و در هر کجا که ببارد باز هم در زمین هارون الرشید است.در آن زمان قلمروی هارون الرشید از اسپانیا تا اندونزی بود(35کشور فعلی جهان)

هارون الرشید با9نشانه ی پیامبر بر روی منبر می رفت..مانند:نعلین پیامبر-انگشتر پیامبر-عبای پیامبر و...  حکومت هارون الرشیدد از آمریکای امروز خیلی قوی تر بود.

واما داستان...

یک روز هارون الرشید خواست که برای خود قاضی القضات انتخاب کند ودر این میان بهلول یک کاندید اصلح و زیرک(ریاضی دان-واگر نگوییم اولین حتما سومین طنز پرداز زمان بود)به حساب می آمد.بهلول از یک طرف شیعه ی امام صادق و از طرف دیگر پسر عموی هارون بود.

نکته:"قاضی القضات بودن یک حکومت –ان هم حکومتی مقتدر مثل حکومت هارون مانند رییس دیوان عالی کشور ویا ریاست سه قوه(مجریه و قضاییه و..)بود.

هارون الرشید از بهلول که بهترین کاندیدا برای این مسند بود درخواست کرد که این جای خالی را پر کند و فرمانبرداری خود را نسبت به او ثابت کند.شاید به یک درخواست شبیه بود اما رد کردن درخواست هارون الرشید به منزله ی برباد رفتن سر بود!بهلول با خود فکر کرد ودید همراهی با هارون و پذیرفتن این مسنند یعنی کنار آمدن با ظلمت.واز طرف دیگر نپذیرفتن این درخواست یعنی بر باد رفتن سر!بهلول تصمیم گرفت نامه ای به امام صادق بنویسد و راه چاره را از امام بجوید.امام صادق ع جواب نامه را با حرف ج پاسخ داد.ج در زبان عربی حداقل به 4معنی است.جنون-جنات و... .بهلول فهمید که امام صادق به او گفته است که خود را به دیوانگی و جنون بزن.

بهلول از فردای آن روز چوبی برداشت و به عنوان الاغ سوار آن شدو در میان مردم گشت.

بهلول:بروید کنار-بروید کنار تا الاغم لگدتان نزند.  هارون وقتی این حالات را در بهلول مشاهده کرد از درخواست خود منصرف شد و به واسطه ی نسبتش با بهلول اجازه ی رفت و آمد به دربار را بدون هیچ اجازه و ممانعتی به بهلول داد.بهلول از این فرصت به نفع خود استفاده کرد و هر موقع در شهر گرفتار می شد به دربار پناه می برد و از هرنوع زیانی مصون بود.

وقتی که بهلول برای رهای از مقام قاضی القضات شدن خود را به دیوانگی زد مردم اورا اذیت می کردند.بچه ها به طرفش سنگ پرتاب می کردند.

روزی بهلول از جلوی یک کبابی رد می شد و دید که گنجشکی به سیخ است.در این میام برای رهایی از ازارو اذیت مردم در فکر بود.ناگهان فکری به ذهنش رسیدو ازخدا خواست که به او کرامتی عطا کند و او را در به عمل رساندن مقصودش یاری کند.به کبابی نزدیک شد و به گنجشکی که در سیخ بو نگاهی کرد و به یاری خدا به گنجشک جان دوباره داد و گنجشک به پرواز در آمد.با انجام این کار بهلول نزد مردم صاحب احترام شد.تا حدی مردم به او نزدیک شدن که او را مراد خود پنداشتند و خود را مرید او می دانستند.

بهلول بازهم خود را در تنگنا دید و ناخواسته درگیر مشکلی دیگر شد.دوباره به فکر افتاد..تا اینکه در جمعی حدث خبث کند . و مردم ظاهربین ازدورش پراکنده شدند.بهلول هم گفت:"بروید !بروید!پیروانی که با "پری" بیایند با "تری " هم می روند.

بهلول وفرقه ی مجسمه:

 روزی بهلول برمحلی گذر می کرد.واعظی از فرقه مجسمه رادرحال تدریس پیروان خویش دید شیخ می گفت:خداوند درقیامتدیده می شود که اگردیده نشود پس وجودندارد دوم اینکه شیطان درجهنم نمی سوزد چراکه شیطان خودازآتش است.وآتشهمجنس خودرانمی سوزاند.وسوم اینکه افعال انسان اختیاری نیست وبدست خداوند است. بهلول خم شد کلوخی اززمین برگرفتهوبرپیشانی خطیب زد. سرشیخ شکست بهلول متواری شد وطبق معمول به سرای هارون شتافت. هارون سئوال کرد توراچه شدهاست که بازبه ماپناه آورده ای گفت :هیچ آمده ام ازپسرعمو حالی بپرسم. دقایقی چند همهمه ای درسرسرابلند شد. عالم شهر(یحی ابن اکثم )راکه خونین ومالین بود برروی دست به سرای هارون آوردند.هارون شرح ماوقع راسئوال کرد. گفتند بهلول زده است،بهلول کهبه گوشه ای خزیده بود گفت :من فقط جواب 3سئوال او را دادم.اگر اجاز ه دهید از خود دفاع کنم.بهلول به عالم گفت حال پیشانیت چطور است؟عالم گفت:درد میکند-درد میکند.بهلول گفت :آیا درد را می بینی؟عالم گفت :خیر.بهلول گفت :آیا میتوانی منکر درد خویش شوی در حالی که درد را نمیبینی .بهلول دوباره پرسید:چطور می شود که تو از هم جنس خود صدمه خورده باشی؟من کلوخی به سر تو زدم.مگر هم جنسان به هم گزندی میرسانند؟مگر در قران نیامده است که ما از گل آفریده شدیم.؟پس چگونه می شود کلوخی به تو آسیب برساند؟

ماهمه ازخاکیم. خاک به خاک آسیب نمی رساند. سوما من درزدن کلوخ به پیشانیت هیچ اختیاری نداشتم این خداوندبود که تورابه این روز انداخت وسرتوراشکست


1.قرآن کریم:    آیه:

وجوه یومئذ ناظره  ،  2.لن ترانی یا موسی    ،  3.لاتدرکه ابصار وهویدرکه ابصاروهوالطیف والخبیر .

2.علی علیه السلام:

وجوه یومئذ ناظره ولکن به حقائق ایمان .

3.امام جعفر صادق(ع) .

4.حاجی سبزواری :

برروی عشق توان دید روی شاهد غیب .

5.حافظ:

این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست  ***      روزی رخش ببینم وتقدیم وی کنم  .

6حاج آقا روح الله :

امیدواریم روزی رخش ببینیم واین جان که ازاوست تقدیم وی کنیم .

7.فردوسی:

به بینندگان آفریینده رانبینی      ****                   مرنجان دو بیننده را

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی