کلام

نوشته ها،‌مقاله ها و پرسش و پاسخ

کلام

نوشته ها،‌مقاله ها و پرسش و پاسخ

کلام

هوالقادر
دکتر موسی الرضا امین زارعین متولد 1338.
قطع نخاع مهره 6 گردن در حین مسابقات کشتی23/04/1358در گناباد ، دانشجوی فنی مهندسی در گرگان .
اخذ مدرک دکتری فلسفه علم از بخش شرق شناسی دانشگاه مسکو در شهر دوشنبه (استالین آباد).
موسس جامعه معلولین سامان سبزوار ورییس انجمن تشکلهای معلولین خراسان رضوی وعضو هیئت امناء جامعه معلولین ایران. اقدام ومشارکت به احداث 148 واحد مسکونی برای معلولین .
شهروند طلایی ومعلول نمونه ی کشور در سال های 86و87 ازطرف شهرداری تهران وبهزیستی کل کشور.
معلم نمونه ی شهرستان 2بار ودراستان 1بار .
قبولی کنکور سراسری 3بارمکانیک گرگان سال1357برق مشهد سال 1365نقشه کشی صنعتی تهران سال 1366.
مقالات وکتب چاپ شده به زبان های فارسی – روسی – سرلیک و«انگلیسی وعربی (accept)»21مورد مشاوره رساله های فوق لیسانس 8مورد.
دریافت مدال افتخاری تیراندازی در استوک مندویل انگلستان سال 58.
دارنده ی رکورد شنای معلولین ایران سال 1365.
دریافت 2نشان لیاقت وعلمی از کشور تاجیکستان سال 1384.
نامزد دریافت نشان دولتی ونامزد نخبگان کشور سال 1390.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

از نوفل لوشاتو تا مدرسهءعلوی

يكشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۰۴ ق.ظ


      وقتی امام راحل تصمیم گرفت که ازفرانسه به ایران بازگردد مرحوم حاج علیرضا دولت‌آبادی گفت: مردم سبزوار را برای استقبال از امام دعوت کنید؛ و برای اولین بار از رادیوی مسجد جامع سبزوار ازمردم برای حضور در مراسم استقبال از امام دعوت کردم؛ اولین جمله‌ای که گفتم این بود : «هر که دارد هوس کرب‌وبلا بسم ا…»
۱۰۰ نفر آمدند و به تهران رفتیم. از ۵ بهمن در تهران بودیم. حضرت آیه‌ا… سیدمحمدحسن علوی، مرحوم حاج علیرضا دولت‌آبادی، مرحوم حاج علی‌اصغر صفار، حاج محمود ساده از جمله کسانی بودند که در این جمع حضور داشتند، و من در همین روزها و بنابه معرفی آقای علوی، به عنوان یکی از محافظان امام (ره) انتخاب شدم و در ۱۲بهمن در بهشت زهرا؛ در حلقه پنجم محافظین امام (ره) قرار داشتم.**(من نهانی ازآقای علوی  سه قبضه اسلحه شخصی داشتم که بعد از اعلام امام راحل تحویل دادم).
ماجراهای پرحادثه آن سال‏ها از حوصله این نوشتار خارج است و خود مجال دیگری را می‏طلبد. در سبزوار ایستگاه رادیو داشتیم* که مرکز آن مسجد جامع بود. از تلفن بهشت زهرا با تلفن مسجد جامع تماس گرفتیم و سخنرانی امام در ۱۲ بهمن را به طور مستقیم از طریق گوشی تلفن از رادیوی سبزوار پخش کردیم.

     از بهشت زهرا به مسجدی در خیابان ایران نردیک مدرسهء علوی برگشتیم نهار وشام هر روز از دفتر آیه الله طالقانی می رسید.شب شد و حکومت نظامی من آماده باش بودم. یکی ازدوستان بنام......که خیلی ساده بود عصبانی از اینکه چرا اورا برای حفاظت نبرده ایم وبسیار شاکی ومعترض ...خلاصه مریض شده بود من ماموریت یافتم ایشان را برای مداوا به دفتر آیه الله طالقانی ببرم.

     حوالی ساعت نه شب بود رسیدیم زعمای قوم همه آنجا بودند هاج و واچ نفس ها در سینه حبس واله وسرگردان چرا که امام غایب وبه قرارگاه باز نگشته بود.من بیرون ماندم منتظر ومهربان یار ما داخل، ناگاه ازدرب پشتی ساختمان صدایی شنیده می شود که مهربان یار من به عزم گشودن در و با امام روبرو می شود.رقصکنان و پایکوبان بسوی من آمد که شفا یافتم دارو ودرمان نمی خواهم خدا جای حق نشسته شما که ما را برای حفاظت ازجان امام انتخاب نکردید قسمت این شد که به این زیبایی ایشان را ملاقات کنم. غذای آن شب امام وهمراهان واعضای شورای انقلاب آبگوشت بود که برای ما آورده بودند و من غذا خورده بودم ولی دسر هردو نفر یک پرتقال بود که ما نیز صرف کردیم.

ازصحنه های ویژه ای که خوب بیادم مانده شراکت مرحوم مهندس بازرگان ومرحوم داریوش فروهر بود(وزیر کار دولت موقت) برسر تقسیم پرتقالکی.

وفردای آنروز درمدرسهء علوی ساعتی درحضورامام(ره) بودیم درفاصلهء سه متری.

       *سبزوار آن هنگام سه ایستگاه رادیوی مردمی داشت.

      **حجه الاسلام ناطق نوری ومحمد رضا طالقانی رئیس سابق فدراسیون کشتی در حلقهء اول حفاظت بودند.

نظرات  (۲)

سلام مجدد. جسارتا به نظر حقیر اگر تصاویری هم از آن زمان ضمیمه خاطراتتان کنید بسیار خوبه. موفق باشید.
پاسخ:
نه متاسفانه برادر بزرگترم با امام  عکس داشت از من گرفتند که گرفتند
سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار بسیار عالی آقای دکتر
پاسخ:
sepas

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی